دریائی
Fri 27 Jun 2008
دنیا را به جرم اینکه از یادم برده بود
فراموش کردم
و زندگی را
از سر
از فراسوی نگاه دوسـت
تا ناپیدای امن خدایی اش
گشتم
و اینک
اشکی ندارم
در ازای ماتمش
میشود در عوض خندید
بلند بلند
و صدایت را کسی نشنید
در انبوه تار های ریسته شده
و در ازای سوگ بزرگ هیچ بودن
آرام هق هق کرد
ایسسسس
عنکبوتی خوابیده
مبادا برهمش زنی
در همسایگی
دخترکی یکروزه ی لبخند میزند
نوشته شده توسط پروانه
در 9:50 | لینک ثابت
•
