تبليغاتX
دریائی

Thu 2 Aug 2007

سمانه خوبم!

(برای روز های که هوا و آفتاب ترا نداشتند وخانه تبعید گاهت بود)

 

به صبر خدای گونه ات

مرا شکی نیست

و نه رشکی

آنگاه که کودک بودی

گریه ات موسیقی موزونی بود

واینک

زندگی!

 

به رقصندگانی حیرانم

که از ساز ناموزون

تار های  روانت

روز را فراموش می کنند

به شگرد او حیرانم

و به  امتداد زشت

این ساز

و تو هنوز

خاموش

نمی دانم

سفرت  به قهقرای کدامین رود  خواهد پیوست؟

اما

نامی خواهی یافت:

زن

 

نوشته شده توسط پروانه در 14:7 |  لینک ثابت   •